مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

130

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

قلّه : سركوه و بلندتر از هر چيز . قواى متضادّه : قوّتهايى كه ضدّ و مخالف يكديگر باشند ، و در مبحث « اعضا » بيان « قوا » گذشت . « 1 » قيروطى : موم روغن . قوّت جاذبه : قوّتى است كه جذب غذا و امثال آن كند ، و در « قوا » در بحث « اعضا » گفته شد . « 2 » قردان : « 3 » حيوانى است كه آن را به پارسى « 4 » كنه گويند . قلّاده : گردن‌بند . قوارير : آبگينه . « 5 » قنينه : « 6 » ظرفى كه شراب و امثال آن در آن كنند . قرع و انبيق : « 7 » آلتى است كه كيمياگران بعضى از ادويّه را در آن « 8 » گدازند . « 9 » قيح : ريم . فايده : مادّهء ورم‌هاى گرم اگر به صورت خلطى مانده ، آن را قيح گويند و اگر به صورت خلطى نمانده باشد ، آن را مدّه گويند . حرف الكاف الأعضاء كعب : به پارسى بژول « 10 » گويند .

--> ( 1 ) . س : - قواى متضاده . . . گذشت . ( 2 ) . س : - و در قوا در . . . شد . ( 3 ) . جمع اين كلمه قراد است . ( منتهى الارب ) ( 4 ) . م : به پارسى آن را . ( 5 ) . قوارير : جمع قاروره ، و به معنى شيشه‌هاست . ( 6 ) . به صورت « قنينه » نيز خوانده مىشود . ( 7 ) . قرع و انبيق : دستگاهى است كه جهت تقطير مايعات به كار مىرود و آن مجموع دو ظرف است : يكى قرع كه ديگى است شبيه كدو براى جوشاندن موادى است كه مىخواهند تقطير كنند و ديگرى انبيق كه جهت تقطير بخارات حاصل از قرع است . ( دايرة المعارف فارسى ) . ( 8 ) . م : بدان . ( 9 ) . س ، م : گذارند . ( 10 ) . همان شتالنگ يا قاب است .